فاطمه كاوه :
از آن حدود صدايي عجيب مي آمد
صداي دلهره هائي غريب مي آمد
صداي هروله و ، راه جبرئيل امين
صداي حادثه و
هُرم آفتاب و
زمين
هبوط آيه قرآن ، صداي جوشش عدل
و كاروان هياهو ، و نيز غرش طبل
فرشتگان كه رسيدند ولوله افتاد
حديث بركه شنيدند ، هلهله افتاد
علي (ع) عباي ولايت گرفت بر دوشش
و جام هاي مكرّر ، ز مصطفي نوشش
در آن ميانه كه بوي « درود ! » مي آمد
از آتش كِدر كينه دود مي آمد
همان زمان كه دو دست غدير بالا رفت
تبِ سقيفه نشين ناگزير بالا رفت
دهان نه منبر حق بود ، در سقيفه و هيچ
تبر
خلاصه ي حق بود
بر سقيفه و هيچ
صداي خوردن شلاق بر گلوي غدير
صداي عاجز اشياء روبروي غدير
همان زمان كه سروش بهار جان مي داد
تمام شيعه به دوش بهار جان مي داد
بهار در پس يك فاجعه ز دنيا رفت
غدير در پي آن واقعه ز دنيا رفت
غبار مي وزد از سالهاي پي در پي
و خشكسالي و گودالهاي پي در پي
غدير زمزمه ي حزن چارده قرن است
علي و فاطمه ي حزن چارده قرن است
هنوز
بوي بهاري غريب مي آيد
صداي زمزمه هائي عجيب مي آيد
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 22:0  توسط تحریریه
|
