بيژن ارژن :
كوثر رسيد روي زمين و غدير شد
هر سنگ سخت ، نرم شد و چون حرير شد
خم غدير از بركات حضورتان
خم شراب و شهد و شكرخند و شير شد
بوي گلاب و عطر گل زعفران گرفت
خاكي كه كاروان شما را مسير شد
خاكي كه جبرئيل بر آن نازل آمده
خاكي كه خواستگاه خداي كبير شد
زين شتر رها شد و بر روي هم نشست
تا جايگاه خاص رسول و امير شد
دست امير برده پيمبر بر آسمان
زيرا از آسمان به اميري بشير شد
راه بهشت مي گذرد از كنار تو
آدم مگر ز ديدن روي تو سير شد
اين آخرين حج است كه پيغمبر آمده است
اين آخرين كه اول راهي خطير شد
راهي كه رفت فاطمه و باز هم علي
تنهاترين حكايت چاه و كوير شد
خم غدير را كه شكستند گم شدند
گم باد نام هر كه به دنيا اسير شد
چه روزها گذشت و چه شبها نيامدند
تا اينكه آمدند و ليكن چه دير شد
پيراهني به نيزه و قرآن به نيزه اي
از نيزه زار مكر شغالي دلير شد
بيعت شكسته شد ، و خيانت فرا رسيد
تا ابن ملجمي پي كشتن اجير شد
قدر تو را شناخت شب قدر و آن قَدَر
در سوگ تو گريست كه خم غدير شد