تبليغاتX
علی گویان - « صداي قافله »

علی گویان

چگونه است که در دشت خاطرات غدیر / شده است یکسره حتی خدا علی گویان




خديجه پنجي :


ز دور دست ، خدا ناله ي كه مي آيد ؟!
صداي سوز مناجات بركه مي آيد ! . .
كدام بركه ؟! همان بركه شكسته پير
دوباره زانوي غم در بغل گرفته غدير
غدير ، لب به شكايت گشوده مي گريد
به پيشگاه خدا رو نموده ، مي گريد
خدا ! چه مي شد اگر من كسي دگر بودم ؟!
به چشم اهل زمين ، پاك و معتبر بودم
چه خوب مي شد اگر مروه يا صفا بودم
و يا نه ! ذره اي از خاك كربلا بودم ؟!
هميشه خواهش من بود در نجف باشم
و يا كه خشتي از آن خانه شرف باشم
بخوان ! نوشته حيراني ام ، خداي بزرگ
چه حك شده است ، به پيشاني ام خداي بزرگ ؟!!
خداي خوب ! بگو ، تا هميشه اين هستم
و تا قيام قيامت ، فقط همين هستم
بگير ! دست مرا ، تا ز خاك برخيزم
و شور و غلغله اي در جهان برانگيزم
چه مي شود كه مرا هم طلاي ناب كني ؟!
دعا و خواهش من را ، تو مستجاب كني !
و آن طرف تر از اين خاك ، ماجراهايي است
از ازدحام ملائك ، در آسمان جا نيست !!
خدا فراتر از اين جا ، جهان بالا دست
كشيده پرده خود را كه قاب قوسين است
درست ، پشت همان پرده رازهاي خداست !
و اتفاق شگفتي در آن مكان برپاست
و آن كه جاي خودش ، جاي حق نشسته خداست !
و آن كه ديده به روي بشر نبسته خداست
فرشتگان مقرب ، تمام منتظرند
و صف كشيده و با احترام منتظرند
كه عاقبت چه كسي بر گزيده خواهد شد ؟!
كدام نام مقدس ، شنيده خواهد شد ؟!
براي امر مهم خدا ، كه شايسته است ؟!
ميان اين همه كانديدها ، كه شايسته است ؟!
آهاي ! مژده غدير انتخاب گرديده است
به اين مقام مهم انتصاب گرديده است
چه انتخاب شگفتي ! صد آفرين به خدا
غدير ! به به از اين حسن انتخابِ خدا
براي بردن اين مژده جبرئيل امين
نزول مي كند امشب ، از آسمان به زمين
غدير ، ساكت و آرام خواب مي بيند ...
كه از نگاه كسي ، آفتاب ، مي چيند
صداي يك نفر آمد و خواب بركه پريد
غدير ، پلك گشود و به آسمان جوشيد
سلام ! بر تو مقدس ترين مكان زمين
تو در مقام شبيهي ، به آسمان زمين
از اين به بعد تو را جار مي زند ، دنيا
غدير ! مطلع زيباي داستان زمين
غدير ! قرعه به نام تو اوفتاد امشب
به دوش توست ، از اين لحظه امتحان زمين
بجوش ! بركه خاموش ، جاي خفتن نيست
از اين به بعد تويي ! روح و قلب و جان زمين
غدير ! لحظه تو ، لحظه هاي تاريخ است  
و سرگذشت تو جاري است از زبان زمين
گذشت ، لحظه خواب و خيال و وهم و گمان
و اينك اين تو و اين جسم ناتوان زمين
زبان سرخ حقيقت ، براي گفتن حق
تو را نهاده خداوند در دهان زمين !!
سلام ! بر تو غدير اي بهشت سبز خدا
سلام ! بر تو مقدس ترين مكان زمين
صداي قافله ، بوي بهار مي آيد ...
زدشت مرده ، خدا ! عطر يار مي آيد ...
رسيد ، وحي كه اي قلب روزگار بايست !
رسول عشق ! به فرمان كردگار بايست
اراده كرده خدا ، تا كه پيش چشم عموم
اميد عشق شود بر جهانيان معلوم !
غدير شاهد آن اتفاق زيبا بود
غدير ، نقطه وصل تمام دلها بود
گرفت ، دست علي را رسول صبر و صفا
و برد ، دست خدا را ، به آسمان بالا !
كه اين علي است ، برادر و جانشين من است
ولا و مهر علي ، پايه هاي دين من است
غدير ديد جهان با امير بيعت كرد
زمانه از دل و جان با امير بيعت كرد
امير من ! چه بگويم زبان نمي چرخد !
براي وصف شما ، در دهان نمي چرخد !
دليل گردش ليل و نهار ! باور كن
كه بي تو چرخ زمين و زمان نمي چرخد
به دور شمع وجودت ، بهانه خلقت !
پديده هاي جهان عاشقانه مي چرخد
ببخش ! شعر مرا واژه ها همه لالند
براي از تو سرودن ، زبان نمي چرخد
چه تلخ بود ! وداع رسول آينه ها
چه سخت بود ! عروج بزرگ مرد خدا
رسول ، رفت ، خدايا ! امير تنها ماند
ميان اين همه روباه ، شير تنها ماند
چه زود ، مردم نامرد بي وفا شده اند
به درد حيله و انكار مبتلا شده اند
و حال ، بركه تو بايد ز جاي بر خيزي !!
و شور و همهمه اي در جهان برانگيزي
غدير داد بزن زير گوش مردم كر
بلند شو ، وَ خودت را به يادشان آور
آهاي ! مردم تاريخ ، من غدير خمم
كه بي نشان و غريبانه در زمانه گمم
چه زود ، بيعت خود را ز يادها برديد
چطور حق امير بزرگ را خورديد ؟!
منم ! غدير ، ببينيد ! زخم كهنه درد
شناسنامه تفكيك مرد ، از نامرد
امير مانده و يك چاه و اوج تنهايي
امير ، مانده و نخل و غم و شكيبايي
كسي نبود كه از او حمايتي بكند
و با عزيز خداوند ، بيعتي بكند
كسي نبود ، به پيمان خود رجوع كند
به قلب هيچ ! به وجدان خود رجوع كند
غدير ، زنده ترين دادگاه تاريخ است
غدير شاهد ظلم و گناه تاريخ است
سكوت كرد ، علي تا كه دين فنا نشود
و خورد خون جگر ، تا خدا دو تا نشود
غدير ! ياد تو همواره نقش جان من است
امير ! عشق تو خورشيد آسمان من است 
 


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 15:1  توسط تحریریه  |