تبليغاتX
علی گویان - « بتهاي تازه ... »

علی گویان

چگونه است که در دشت خاطرات غدیر / شده است یکسره حتی خدا علی گویان

 

 

 

غلامرضا سليماني :

 

 

 

 

بانو سلام وعشق و بهانه ! اجازه هست ؟

يك چند خط ، ترانه شود اين جگر بدست !؟

تازه رسيده از تبِ كوچه ـ اسير ، خيس ، ...

ساعت ولي دوباره شتاب و مسير ، خيس

تازه چه وقت حرف زدن با شماي خوب ؟

گفتيد اهل باغِ كجائيد ؟ ـ هان جنوب !

ساعت براي شاعرِ دل در هوا رهاست ... !

ساعت حدود وحشت و كوكوي ترسهاست ...

بانو عليك و خنده ي تان خوب و گل ولي

گلدان در انتظار شمايند و يك بلي !

بانو هنوز قصه ي ديشب نشسته است

در اشتهاي آخرِ خود دير و خسته است

آنجا رسيد قصه ، دلِ مرد مي شكست

مردم شبيه عنتركان دست ، دست ، دست ، ... !

آنجا رسيد قصه كه باران اسير شد

در پنجه هاي وحشيِ يك مشت پير شد

يك مشت ، پوچ و كله ي هيچِ مترسكان

يك مرد مانده بود و شب و وَق وقِ سگان

بانوي نور حرف بزن ! ـ حرفهاي پير

اين طور از اين مسافرِ شبگرد رو نگير

دنبالِ مرد كوچه به كوچه دويده ام

هر جا كه عشق شعله دوانيده ، چيده ام

اينجا هنوز در تهِ خورجينِ كورها

از سمتِ بعضِ بيوه زنان و تنورها

يا دستهاي كالِ يتيمانِ دل براه

بر نخلهاي عاشق ـ در چشمِ چاه و ماه

مردي هنوز مي گذرد آسمان بدوش

با مشتي از ستاره دلش كهكشان بدوش   

او فرق مي كند بخدا با امامِ شهر

فرقي كه بوسه زد به لبِ تلخِ تيغ و زهر

مردي كه بحث بود به آئينه جان دهد

الباقيِ مسير به مردم نشان دهد

مردي كه با تلاوتِ عطرِ محمدي

آئينه شد به مرحمتِ صبحِ سرمدي

اما بدون موسي ، گوساله مي وزيد

بتهاي تازه از عطشِ شهر مي چكيد

مردي كه با تو از خود تو آشناتر است

از بغضِ تنگ ماهي هم بي صداتر است

آيا نمانده مردِ شگفتي درين ديار

مادر برادرم كو ؟ ـ آن مردٍ بي قرار

فرزند تيغ و صاعقه ـ فرزند مرد ومهر

بد خواه خار ، دوست آئينه و بهار

هي هُرم مي كشد تبِ ميراث پهلويت

اي آسمان براي غم ياس ها ببار

اين قصه بي برادر از اينجا نمي رود

مادر برادرم كو ؟ ـ مادر نرو ! ـ چه بد ؟

بانو دلش شكست ـ لبِ نور ايستاد ...

پيچيد ـ مردِ قصه دلش را به خاك داد

اينجا كجاست ؟ ـ « اِ !؟ » پَرِ من را كسي نديد ؟!

ـ از زير چادري دو كبوتر كجا پريد ؟

بانو دوباره محو شد از بيتِ آخرين

وَ ـ كوچه دم كشيده و باريك و واپسين ...

بي مادر و برادر و باراني و خراب

من بودم عبور و شب و چاله هاي آب

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 19:4  توسط تحریریه  |